تاريخ : پنجشنبه پنجم دی 1392 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

شهید عبدالله بارنامه؛ از شکنجه ساواک تا شهادت توسط ضد انقلاب

شهید عبد الله بارنامه در سال ۱۳۳۶ در خانواده اى مذهبى در روستاى باغان از توابع مریوان ديده به جهان گشود و با توجه به مذهبى بودن خانواده اش نام مبارك عبدالله را بر وى گذاشتند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه بیت المقدس، شهید بارنامه دوران كودكی خود را نزد پدربزرگش به یادگیری قرآن پرداخت و در آن زمان به علت فشار اربابان وقت خانواده وی ناچار به مهاجرت به روستای بلكر از توابع شهرستان مریوان شدند كه دوران نوجوانی خود را در كنار پدرش به كار كشاورزی پرداخت و در آغاز انقلاب اسلامی ایشان تحمل فشار ظالمان را نداشت و به سوی نور جاودانه شتافت و دوران مبارزات سیاسی خود را بر علیه رژیم ستم شاهی از سرگرفت.

شهید عبدالله بارنامه

در چند مورد توسط ساواك دستگیر و بازداشت گردید و باز هم به فعالیت تبلیغاتی خود می پرداخت كه سرانجام در سال ۵۷ همزمان با شروع انقلاب اسلامی ایشان به كرمانشاه رفتند و به عضویت عزیزان سپاه درآمد و دوش به دوش سایر رزمندگان اسلام در پاكسازی شهرستان كامیاران، پاوه، سنندج و مریوان همدوش شهید بروجردی و دكتر چمران و سایر شهدا عرصه را برای ضدانقلاب به تنگ آورده بود و چندین مرتبه به درجه جانبازی نائل آمد كه عاقبت در مورخ 61/4/16 در حین درگیری مستقیم با گروهك از خدا بی خبر ضدانقلاب در ارتفاعات منطقه كوماسی مریوان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.



تاريخ : یکشنبه دهم آذر 1392 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
 

بسیجی شهید ایوب ویسی



تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
کاک توفیق مدنی فر

 
متولد: 1308 مریوان سمت: پیشمرگ مسلمان محل شهادت: سلیمانیه تاریخ شهادت: ۲۱/۱۲/۱۳۷۱ نحوه شهادت: ترور مسلحانه - کومله
 
نام کردستان ، اولین کلمه ای را که در ذهن تداعی می کند «غیرت و مردانگی» است. این شهرت و آوازه غیور مردان کرد مدیون کسانی است که اسطوره والگوی مروّت و مردانگی بودند همچون حاج توفیق مدنی فرد که نام مریوان را مشهور و حماسه وفا و پایداری را آوازه این شهر کرد. مریوان به خود می بالد که مهد امثال حاج توفیق بوده است. او ، درروستای بلکر مریوان ،در خانواده ای مذهبی متولد شد. 

سال 57 به ندای امام لبیک گفت و به عنوان پیشمرگ کرد مسلمان، نماینده امام و مشاور حاج احمد متوسلیان در جبهه غرب وفاداری خود را ثابت کرد. چون بزرگ طایفه و سالار عشیره اش بود حرفش به روی چشم همه جا داشت و با یک اشاره جوانان طایفه را مشتاق و راهی سپاه و سازمان پیشمرگان کرد مسلمان کرد تا جان خود را در راه اسلام و ایستادگی و پایمردی فداکنند. 17 شهید از طایفه حاج توفیق تقدیم انقلاب شد و همیشه خانواده های پیشمرگان کرد مسلمان راضی و خوشنود از اینکه جوانان خود را برای دفاع از اسلام و انقلاب داده اند حامی نظام و ولایت فقیه بوده و هستند. قصه مردانگی و رشادت های بی شمار حاج توفیق فراوان ،قلم قاصر و محدود است تا اینجا به این بسنده می کنم که او پسر بزرگ خود را هم در این راه فدا کرد.

 وقتی خبر شهادتش را شنید خم به ابرو نیاورد و درمیان همه طایفه خدا را شکر کرد.حاج توفیق را فدایی خمینی نامیده و به او لقب مقداد خمینی دادند. آنقدر وفاداری و مردانگی حاج توفیق ضد انقلاب کوردل و مزدور را عذاب می داد که سرانجام مانند مار زخمی، زهر خود را ریخته و این غیور مرد را ربوده، به اسارت در آوردند و مظلومانه به شهادت رساندند. 
 9 ماه بود که شکنجه و کتک کاری نان و غذای حاج توفیق شده بود. او را به دادگاه برده و پس از قرائت حکم از او می خواهند در مقابل خبرنگاران و رسانه های مخالف جمهوری اسلامی دشنام وتوهین هایی که به او گفته می شود را به امام خمینی روا دارد، ناگهان حاج توفیق باشنیدن این دشنام ها نسبت به امام اختیار خود را از دست می دهد و رنگ صورتش از سرخی به سیاهی گرویده و عرق از سر ورویش جاری می شود، با نهیبی که به غرش شیر می ماند فریاد می زند شما کفار بی دین از من می خواهید به مولی ومقتدایم امام خمینی (ره) فحش بدهم، به الله اگر تکه تکه ام کنید لحظه ای از عقیده ی خود برنمی گردم.
 یکی از نگهبانان اسلحه را به دهان کاک توفیق می کوبد خون از دهانش جاری می شود او را به سلولش می برند. حکم در غیاب او قرائت می شود ولی نگهبانان تا صبح و اجرای حکم به خوبی عقده های خود را روی جثه نحیف و پیر کاک توفیق خالی می کنند. وقت اجرای حکم دستان کاک توفیق را از پشت به تیرک چوبی می بندند سرآغشته به خونش را بالا می گیرد ،گویی یک لحظه تمام عقاید چندین ساله اش مانند نوار فیلمی از جلوی دیدگانش می گذرد .

از بنیانگذاری ومشارکت در پاگرفتن سازمان پیش مرگان کرد مسلمان، همدمی، هم رزمی و مشاوره دادن به حاج احمد متوسلیان و سرکوب و بیرون راندن ضدانقلاب از مریوان وحومه اش ، همراهی بی توقع با نظام جمهوری اسلامی تا سال 1371علی رغم برخی کم لطفی ها از جانب تعدادی از مسئولان ،حضور در سلیمانیه عراق جهت امرار معاش خانواده و اسارت به دست ضد انقلاب و... ناگهان غرش تفنگها بر سینه وتن کاک توفیق می نشیند.


تاريخ : سه شنبه دوازدهم دی 1391 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

خاطره از سردار غلامرضا خسروی نژاد


کاک جلال بارنامه از پیشمرگان مسلمان کُرد بود که برای

اعتلای دین محمدی سلاح به دوش  گذاشت و همواره حامی ومدافع مردم مستضعف وغیور خطه کردستان بود ، با توجه به اینکه کاک جلال یک چهره شاخص در منطقه کردستان بود و همواره در تلاش وتکاپو برای رسیدگی برای حل مشکلات مردم این دیار بود همواره از نواقص ومشکلات مردم سخن به میان می آورد و آروز داشتیم که شهید کاک جلال بارنامه یک مرتبه در خصوص شخص خودش مشکلات را بیان نماید امّا هر بار از مشکلات و بیکاری مردم کردستان صحبت می کرد وبا مسئولین در این باره صحبت می کرد ودرصدد رفع مشکلات این قشر جامعه بودند و تا حصول نتیجه آرام نمی گرفتند .

شهید کاک جلال از حق دفاع می کرد حتی اگر به قیمت از دست دادن جانش هم تمام شده باشد .

یکی از دغدغه های اصلی کاک جلال بیکاری مردم در مشاغل دایمی بود.

همیشه دنبال حل مشکلات مردم بوده و با تمام وجود در تکاپو بود که به هر وسیله ای که شده مشکلات مردم را به هر شیوه ممکن مرتفع نماید

کاک جلال همواره آروز داشت که مردم در امنیت و آسایش زندگی سالمی برادرانه داشته باشند .

شهید کاک جلال بارنامه از اول انقلاب که جذب سپاه شدند فردی انقلابی،   مومن ومتعهد وپایبند به اصول اسلامی بود ، هیچگاه دربرابر دشمنان قسم خورده اسلام زانو خم نکرد و تا آخر در برابر آنها ایستاد.

گروهکهای معاند که از راه ترورو... قصد داشتند تا کاک جلال را از مسیری که انتخاب نموده باز دارند امّا شهید کاک جلال همچنان مقاوم و پا برجا بود و سه مرتبه نیز در نقاط مختلف شهرستان مریوان بر سر راه وی کمین گذاشته که سه بار نیز مجروح گردید ،  باز هم کاک جلال سنگر دفاع از اسلام راخالی ننمود شهید کاک جلال بارنامه با توجه به اینکه قبلاً دو برادرش را به خاطر دفاع از ارزشها و انقلاب واز اسلام تقدیم این انقلاب نموده بود و جمعاً در این خانواده 17 نفر شهید تقدیم انقلاب نمده اند ، کاک جلال باز هم در بعد فرهنگی به تبلیغ دین مبین اسلام و انقلابی که اسلامیت در آن ترویج می شد کرد تا اینکه ضدانقلاب دیگر تاب وتوان وتحمل این مرد غیور کردستان را داشتند در عصر 16 خرداد 1383 در جاده گاران مریوان برسر راه وی کمین گذاشته وایشان به درجه رفیع شهادت نائل می گردد



تاريخ : یکشنبه یکم مرداد 1391 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
پدید آورنده : علیرضا کمیلی

می دانیم که در کردستان درگیری هایی با ضدانقلاب بوده و بعضاً تصورمان این است که نیروهای غیربومی محور اصلی پاکسازی آن مناطق و آن درگیری ها بوده اند. شاید به این خاطر که فداکاری نیروهای بومی به درستی تصویر و ثبت نشده و شاید به این خاطر که کشور ما مرکز زده است و امکانات نشر و ارتباطات، بیشتر در خدمت مرکز نشینان است و شاید... !

در مریوان، توفیق دست داد تا در جلسه ای صمیمی، آقایان ماموستا(روحانی کُرد) عبدالکریم فتاحی و حاج امین حکیمی نیا از نیروهای پیشتاز سازمان پیشمرگان کُرد مسلمان مریوان، عثمان وهابی، از نیروهای انقلابی منطقه و آرام و دارا مدنی فرد، فرزندان کوچک شهید حاج توفیق مدنی فرد و همچنین فرزند شهید حسن مدنی فرد را زیارت کنیم و درد د ل های آن پیشگامان پیشمرگ را بشنویم.

ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم فروردین 1391 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگینامه ی پاسدار شهید محمد داربرزین

شهید آخرین فرزند از خانواده بزرگ داربرزین بود زمانی که به دنیا آمد از محبت پدر محروم شد در یتیمی دنیای پر از رنج و سختی را سپری کرد از همان دوران نوجوانی شخصی زیرک با ادب و دارای محبوبیت و یک فرد بسیار صمیمی واجتماعی بود  بود به طوری که همه اورا دوست داشتند.

 محبت او به گونه ای بود با اینکه فرزند کوچک خانواده بود بعد از ازدواج خانه او ماوای دیگر برادر وخواهرها بود همه به آنجا می آمدند حتی مادر گرامی اش تا روزی که فوت کرد از او دور نشد و در پیش او زندگی کرد.

 برادرهای بزرگش هر روز صبح قبل از اینکه سر کار بروند حتما به او سر می زدند از لحاظ اجتماعی فردی بود مورد قبول واعتماد کوچک وبزرگ .

دوران رژیم ستم شاهی که در آن زندگی می کرد دوران سختی بود نمی توانست ناعدالتی را ببیند وخاموش بنشیند تلاش زیادی جهت براندازی رژیم ستم شاهی نمودمنزلش پایگاه انقلابیون شده بود از آنجا تمامی اقدامات ضد رژیم ستم شاهی سازماندهی می شد.

 یادم هست روزی که امام آمد از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید با خوشحالی گفت حالا اگر هم بمیرم دیگر ناراحت نیستم وآرزوی دیگری ندارم چون به آرزویم رسیدم.

شهيد محمد داربرزين

پاسدار شهيد محمد داربرزين

انقلاب در کردستان به دست نااهلان افتاد عده ای فودال وسرمایه دار و مالک زمینهای که رژیم ستم شاهی در قبال خدماتشان به آنها هدیه کرده بودمنافع خود را در خطر دیدند با فریب ونیرنگ سکان حرکات انقلابی در کردستان را به دست گرفته وبا شعار خودمختاری وآزادی ودادن وعده وعیدهای  تو خالی عده زیادی را فریب دادند ولی چون ماهیت آنها برای شهید وخانواده وطایفه او از اول معلوم بود به ضدیت با آنها برخواستند.

 برادرهایش را اسیر وشکنجه کردندودرگیری زیادی با ضد انقلاب داشتند چند بار دستگیر وشکنجه شد فقط وفقط به جرم اسلام بودن وانقلابی بودنش فقط بخاطر اینکه به امام عشق می ورزید.

روزی که با یک قبضه سلاح شکاری بیرون رفته بود با او درگیر شده اسلحه را گرفته بودند وبه قدری این شهید را کتک زده بودند که اسلحه خرد شده بود به صورت معجزه اسا با تلاش وکمک مردم از دستشان نجات یافت به کرمانشاه فرار کرد آنجا یعنی کرمانشاه درآن زمان پایگاه انقلابیون شده بود هرکسی از دست ضد انقلاب فرار می کرد وبا آنها در ضدیت بود وجمهوری اسلامی را با تمام وجود قبول داشت به کرمانشاه می رفت زن وبچه اش بعدا با هزاران مکافات به آنجا مهاجرت نمودند.

 شهید محمد داربرزین لباس مقدس پاسداری لباس سبز افتخار راپوشید وبرای مقابله با ضد انقلاب آماده شد در آن زمان دل شیر می خواست که کسی پاسدار شود ودر کردستان خدمت کند نه حقوقی بود نه درجه ونه مقام ونه مسکن حتی وسایل اولیه زندگی را با خود نبرده بودند.

 ضد انقلاب خانه وکاشانه آنها را آتش زده بود شاید برای بعضی ها ساده باشد ولی دست رنج چند ساله ات از بین برود حرف کمی نیست امروزه افراد برای یک تصادف کوچک صد اداره و بیمه و...می روند واز یک ریال خود گذشت نمی کنند امروزه بعضیها برای از دست دادن هر متر از زمین شان که برای آبادانی کشورهم صرف می شود در راه جاده سازی و سد و... خسارات میلیاردی از دولت می گیرند ولی آنها با هدف مقدسی که داشتند از همه چیز گذشتند .

بعد از سازماندهی در کرمانشاه در سه هتل آنها سکنی گزیدند چون حقوقی نبود وسرمایه ای همراهشان نبود سپاه درآن زمان خوراک وغذای خانواده ها را تهیه می کرد حتی خانواده این شهید جهت درست کردن غذا برای فرزند کوچکش با مشکل مواجه بودند ظرفی برای پخت غذا نداشتند آنها که بچه کوچک دارند می توانند درک کنند دوران سختی را تحمل کرد ولی چون هدفش مقدس بود وبه آرمانش فکر می کرد هیچگاه ضعف وناراحتی را در او نمی دیدید.

شهید محمد داربرزین همیشه خدا خویش را شکر می نمود چون با خدا پیمان بسته بود که با ظلم وستم ونابرابری وناعدالتی وشیطان پرستان مبارزه کند خستگی را در او مشاهده نمی کردی یکی از اقوام نزدیکش بنام شهید محمد رستاد که با او خیلی صمیمی بود و همیشه در کنارش بودیک لحظه آنها از هم جدا نبودند و خیلی همدیگر را دوست داشتند .

ضد انقلاب بیکارننشسته بود آنها را آواره کرده بود با کمک آمریکا اسلحه وتجهیزات کافی داشتند عده ای را هم به نام خودمختاری فریب داده بودند . در کرمانشاه هتل های محل سکونت شان را یافته بودند چند بار باپرتاب نارنجک به آنها (پیشمرگان مسلمان کرد ) حمله نمودند از شانسی که شهید داشت و در طبقه اول هتل سکونت داشت هربار به اطاق محل سکونت شهید نارنجکها برخورد می کرد چند بار بمب گذاری کردند.

 چندین بار بصورت مسلحانه به پیشمرگان مسلمان کرد حمله کردند در دیار غربت نیز از وجود این سربازان جان برکف انقلاب واهمه داشتند دستور برای آزاد سازی کردستان با همت این عزیزان صادر شد سازمان یافتند شیرمردان عرصه جهاد وشهادت پاسداران این پیشمرگان مسلمان کرد پیشمرگان جهاد وشهادت اگرچه در آن زمان کم بودند اما شرف وغیرت داشتند اما اعتقاد وباور وایمان داشتند اما دل شیر داشتند با عزت نفس آماده نبرد شدند.

 یادم هست درآن زمان که عازم نبرد بودند شربتی را مهیا کرده بودند که به رزمندگان عازم نبرد بدهند شربت به همه رسید الا این دو عزیز شهید محمد داربرزین وشهید محمد رستاد آن والا مقامان آنان که نزد خدا جایشان محفوظ بود دیگرقرار نبود از شربت دنیایی بنوشند چون حق تعالی تدبیر را در این دیده بود که شربتی را قسمت آنها نماید که بدست آوردنش کار هرکس نیست راهی نبرد شدند جنگ سختی بود .

این دلیرمردان  بی مدعا توانستند کامیاران را پاکسازی نمایند وشادی را برای کردستان به ارمغان آورند مردم ستم دیده کسانی که از دست ستم شاهی نجات یافته ودوباره بدست تتمه ساواک وکمونیست ها وشیاطین گرفتار شده بودند دوباره نور اسلام بر آنها تابید وشادی به دلشان برگشت خوشحالی وصف ناپذیری داشتند .

خوشحالی این شیر مردان عرصه پیکار جهادت وشهادت  قوت قلب رزمندگان بود شادی آنها خستگی را ازتن رزمندگان کاسته بودند امیدوخوشحالی مردم این دلیر مردان پیشمرگان مسلمان کرد را بیشر امیدوار کرده بود .

خفاشان شب آن سیاه دلان آن کوردلان فریب خورده که از شیطان دستور می گرفتند تحمل چنین شکستی را نداشتند برای انها سخت بود که عده ای قلیلی جوان این چنین آنها را خوار وزبون کند.

 دوباره مهیا شدند نقشه کشیدند با تمام قوا برای پس گرفتن شهر در سیاهی شب در دل تاریکی خفاشان حمله نمودند که شاید بتوانند شهر را پس بگیرند ولی دل سیاه ضدانقلابیون وعده خدا را مگر نشنیده بودند یا باور نمی کردند ظلمت در برابر نور شکست می خورد ودر این شکی نیست.

 در دل تاریکی شب جوانان این مرزو بوم رزمندگان شیر دل با کمترین امکانات باز هم افتخار آفریدند و روی سیاه خفاشان خون آشام آن سیاه دلان را سیاه تر کردند رزمندگان اسلام سربازان امام از وجب به وجب خاک کردستان دفاع نمودند وبا نثار خون خود این حقیقت را به اثبات رساندند در دل آن تاریکی شب دشمنان خون آشام با ریختن خون این دو شهید که یار وهم راه هم بودند ودر همه جا درکنار هم حضورداشتند ضد انقلاب برگی به جنایات خود افزود شهیدان محمد داربرزین و محمد رستاد دو کبوتر سبک بال در کنار هم به آرزویشان رسیدند.

 شهید داربرزین آرزو داشت امام برگردد وانقلاب پیروز شود امروز هم مزدش را با نوشیدن شربت شهادت گرفت درست بود که کوچکترین فرد خانواده بود ولی افتخار داشت که اولین شهید باشد هرچند برادرها و برادرزادها وخواهر زادها وباجناق وداماد و... در این راه به او پیوستند وآنها نیز بعدا شربت شهادت را نوشیدند ولی این افتخار را داشت که اولین شهید در راه پاکسازی کردستان باشد .

آرامگاه شهيد محمد داربرزين

اولین شهید در خانواده باشد عروجش برای او افتخار بود وبرای بازماندگان داغ گران چون واقعا فردی به تمام معنا خوب بود تقدیر چنین بود وخدا خوبان را برای خود می خواهد و وعده بهشت را به صالحین داده.

کردستان هنوز در دست ایادی شیطان بود به ناچارشهید محمد داربرزین وشهید محمد رستاد در کنار هم در میعادگاه عاشقان باغ فردوس کرمانشاه در دیار غربت برای همیشه از کنار ما رفتند ودر آنجا بخاک سپرده شدند انشالله که امروزه ما بتوانیم ادامه دهنده راه این شهیدان والا مقام باشیم.

 هرچند که سخت است ودراین روزگار مرد می خواهد اگر چه در توان مانیست درباره بزرگواری این شهیدان بنویسیم ولی امیدوارم که خداوند توفیقی عنایت نماید زمانی که به عکس شهدا نگاه می کنیم عکس آنها عمل نکنیم .

 منبع : سرزمین مجاهدتهای خاموش



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگینامه ی پاسدار شهید حسن مدنی فر

شهید حسن مدنی فرمتولد 1334 شهر مریوان مادرش را در سه سالگی از دست داد.

شهیدحسن مدني فر دررژیم ستم شاهی در شهربانی مشغول خدمت به مردم بود و از نزدیک ظلم وستم طاغوتیان و اربابان تاریک پرست جاهل را می دید وتوان تحمل این نابرابری را نداشت .

در هنگامه انقلاب و به پاخاستن مردم واعتراضات مردمی نسبت به ظلم ظالم به صفوف انقلابيان پیوست وبا پیروزی انقلاب همراه مردم به حراست از شهر پرداخت ودر همان اوایل انقلاب موضع آشکاری در برابر ضدانقلاب داشت وبعداز درگیری با ضدانقلابیون که کنترل شهر مریوان را به دست گرفته به ناچار همراه طایفه ودیگر همرزمان مسلمان که نمی توانستند دست استکبار را که از آستین ضد انقلاب بیرون آمده بود تحمل نمایند به ناچار به کرمانشاه مهاجرت کرده ودر سپاه پاسداران سازمان یافته وبا دیگر پاسداران وتمامی افراد بالغ توانا طایفه به فرمان رهبر بزرگ انقلاب به سوی کردستان برای پاکسازی آن منطقه مظلوم از دست شیاطین آماده شده ودر عملیاتهای پاکسازی شهرهای کردستان شرکت ونقش قابل توجه ای داشت.

در پاکسازی کامیاران دو نفر از افراد طایفه درجلوچشمش( شهید محمد داربرزین و محمد رستاد ) شهید شدند داغ این عزیزان تا آخرین لحظه زندگیش در یاد وخاطرش زنده بود با اهتمام تمام سنندج وسپس به پادگان شهید عبادت آمده و مریوان را از لوث دشمن پاکسازی نمودند.

 شهید حسن مدنی فر یکی از بنیان گذاران سازمان پیشمرگان بود که تا آخرین لحظه شهادت در لباس مقدس پاسداری نام پیشمرگ مسلمان را برزبان داشت وبه آن افتخار میکرد.

 در تمام درگیریها منطقه حضور چشم گیر داشت با آنکه بارها زخمی شد ولی هنوز زخمهای بدن التیام نیافته بود که به میدان نبرد در قالب فرمانده ای توانا مراجعه می کرد ضد انقلاب توان درگیر شدن رودر رو با این بزرگوار را نداشت ودر هر عملیاتی که حضور داشت صددرصد ضد انقلاب شکست می خورد تا اینکه در23/6/1360هنگام ماموریت بر اثر انفجار مین توسط ایادی شیطان جرعه شهادت را نوشید وبه آرزوی دیرینه اش رسید و در خاک مریوان که به دست خودش وهمرزمانش پاکسازی شده بود به خاک سپرده شد

هرچند که دشمن ازشهادت کاک حسن خوشحال بود ولی کور خواندند چون این بزرگوار به هدفش رسید و وعده خداوند تحقق یافته است که کسانی که در راه خدا کشته شده اند شهیدند وشهداء زنده اند ونزد معبود خویش روزی می خورندو از این بزرگوار دو فرزند پسر به یادگار مانده که ادامه دهنده راه پدرند .

دشمن با تمام زبونی تاب تحمل خانواده های انقلابی درکردستان را ندارد وچندين سال بعد پدر این بزرگوار که بیش از هفتاد سال سن داشت وشخصی کاسب وبازاری بود دستگیر نموده وبعد ازچندماه اسارت در زندان این کوردلان وشکنجه فراوان اعدام کرده و شهید نمودند .

راهشان پر رهرو باد

منبع : سرزمین مجاهدتهای خاموش



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
حاج صدیق داربرزین از پیشکسوتان دوران دفاع مقدس دار فانی را وداع گفت

حاج صدیق داربرزین آن پیر فرزانه بادلی پر از اندوه و غم دعوت حق لبیک گفت.

 حاج صدیق داربرزین زحمات زیادی در را ه انقلاب ومردم شهرش کشید شخصیتی که مورد توجه دوست ودشمن بود در اوایل انقلاب ضد انقلاب از خدا بی خبر وی را بخاطر پیروی از رهبرش حضرت امام(ره) اسیر وشکنجه نمود به طوری که آثار شکنجه تا لحظه مرگ همچون یادگاری از ستم گری دشمنان خدا بر بدنش نمایان بود آن پیر فرزانه از اول انقلاب به اتفاق تمام اهل طایفه به سپاه پیوست ودر این راه دوری از شهر خویش را به جان خرید ورهسپار کرمانشاه شد .

در دیار غربت بخاطر پاکسازی کردستان از لوث دشمنان اسلام ودین ومذهب با اسلحه شرف وکرامت به جنگ با ناحق وستمگران وایادی شرق وغرب برخواست در این راه جدا از زخمهای جنگ دوبرادر عزیزش محمد وتوفیق در راه دفاع از آب وخاک وناموس شهید شدند .

برادرش محمد داربرزین در پاکسازی کامیاران به دیار حق شتافت و برادر دیگرش حاج توفیق  اسیر حزب منحله دمکرات شد ودر سن 70سالگی توسط آن از بی خدا خبران اعدام گردید و در این راه مقدس دوبرادر زاده دیگرش زاهد وحسن نیز شهید شدند.

 داغ  این مصیبتها را بردوش می کشید این پیر فرزانه در این راه  مقدسی که در پیش گرفته بود سه نفر از خواهر زاده هاش  بنامهای جلال و جمال و عبدالله نیز شهید شد و دامادش رسول دژآهنگ نیز در این راه مقدس به لقاء الله پیوست.

 این پیر رهرو امام در طایفه اش بیش از هفده نفر شهید شدند خودش که از بازنشستگان سپاه بود دو فرزندش نیز که در کنارش به خدمت مقدس در سپاه مشغول بودند بازنشسته شدنداین حاجی غم روزگار چشیده هیچ گاه نتوانست این مصیبتهای را که بروی آمده بود فراموش نماید وهمین غم واندوه او را به بستر بیماری کشاند هرچند همیشه ودر همه حال شاکر خدا بود وهیچگاه از راهی که در پیش گرفته بود پشیمان نبود و همه را به پیروی از رهبر وحفظ انقلاب سفارش می کرد.

 در مراسم تدفین وخاکسپاری و مراسم ترحیم ان مرحوم مردم شریف مریوان از دوست ودشمن سنگ تمام گذاشتن وهمه احاد مردم در مراسم شرکت نموده حتی از شهرهای دور ونزدیک وکشور همسایه عراق خود رابه مراسم رسانده وابراز هم دردی نمودند اما افسوس وصد افسوس که سپاه مریوان با بی محلی تمام از کنار این قضیه گذشت وحتی حاضر نشد با نصب یک پلاکارد از طایفه ان مرحوم دلجویی نماید هرچند که همه انتظار داشتند سپاه برای این قضیه سنگ تمام بگذارد ولی این حرکت باعث نا امیدی کلیه ایثارگران و متحیر ماندن دشمنان شد .

اما حضور سرتیپ پاسدار عبدالله ملکی جانشین سازمان حفظ آثار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی . جانشین سپاه بیت المقدس استان کردستان سرهنگ علیخانی و مسئول حوزه نمایندگی در سپاه بیت المقدس کردستان در منزل مرحوم حاج صدیق داربرزین یاد و خاطره این پیشکسوت دوران دفاع مقدس را گرامی داشتند

هرچند آن عزیز با خدای خویش پیمان بسته بود ولی جهت دلخوشی خانواده وکوری چشم دشمنان موثر بود واین طایفه تنها طایفه ای است که در مریوان و شاید استان کردستان بیش از 17 شهید والا مقام تقدیم انقلاب نموده وتعدادبیشماری بازنشسته وجانباز دارد.

جانم فدای رهبرم که فرمودند کردستان سرزمین مجاهدتهای خاموش اکنون یاران حاج احمد متوسلیان درگمنامی از دیارفانی به دیار باقی می روند.

 



مامه رحیم ' از مسئولان سازمان پیشمرگان مسلمان كرد درگذشت

حاج رحیم احمدی معروف به ' مامه رحیم ' از بنیانگذاران و مسئولان سازمان پیشمرگان كرد مسلمان روز گذشته به دلیل بیماری و كهولت سن در سنندج درگذشت.مامه رحيم ' يكي از مسئولان سازمان پيشمرگان مسلمان كرد بود كه در طول دوران دفاع مقدس و مبارزه با گروهك هاي ضد انقلاب، نقش مهمي ايفا كرد.

' سازمان پيشمرگان مسلمان كرد' از جمله نهادهايي است كه منشاء خدمات ارزنده‌اي شد، سازمان پيشمرگان مسلمان كرد در شرايطي به وجود آمد و پا گرفت كه ساية شوم گروهك‌هاي بيگانه‌‌پرست بر سراسر منطقة كردستان گسترده شده بود و در آن شرايط هر كسي را زهرة دفاع از انقلاب اسلامي ‌نبود، مگر آناني كه قلبشان مملو از ايمان بود و در اوج شهامت و در گستره‌اي كه ايدئولوژي‌هاي غيرخدايي در حال نشر و گسترش بود، به ميدان آمدند و سلاح شرافت و مردانگي برداشتند و به دفاع از انقلاب اسلامي ‌و آموزه‌هاي آيين رهايي ‌بخش محمدي پرداختند و اين كار در آن شرايط بسيار مهم بود.

اولين حركت براي پاكسازي كردستان در اوايل سال 59 به وسيلة پيشمرگان مسلمان كرد از كرمانشاه به طرف كامياران آغاز شد و ظرف چند ماه اكثر شهرها و روستاهاي كردستان با همت آنان از لوث وجود ضدانقلاب پاكسازي شد و اين امر نقطة عطفي در تحولات كردستان پس از انقلاب اسلامي‌محسوب مي‌گردد.

در اوج درگيري‌ها از سال 1359 تا ريشه‌كني ضدانقلاب خون پاك صدها پيشمرگ با خون برادران مهاجرشان در هم آميخته شد و از آنها لاله‌هاي سرخ رهايي و آزادي سر برآوردند و امروز كردستان يكي از امن‌ترين مناطق كشور محسوب مي‌شود و اين امنيت ثمرة ايثار و تلاش اين عزيزان است كه اكنون به بار نشسته است.

سازمان پيشمرگان مسلمان كرد، اولين تجربة گستردة بكارگيري نيروهاي مردمي ‌و بسيج به منظور دفاع از انقلاب اسلامي‌است كه در نوع خود تجربه‌اي بي‌نظير و موفق بوده و بايد در جهت بسط و توسعة آن تلاش كرد.

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
پاسدار شهید رسول دژاهنگ

شهید رسول دژآهنگ در سال 1325در روستای گله بخش سرشیو مریوان چشم به جهان گشود در یک سالگی مادر بزرگوارش را ازدست داد .

در خانواده ای مذهبی بود که با شروع انقلاب در جمع انقلابیون زحمات ارزنده ای کشید و پس از انقلاب در پی دسیسه های ضد انقلاب و فریب کاری انها کردستان پایگاه ضد انقلاب شد .

این شهید بزرگوار را به جرم اینکه داماد طایفه ای انقلابی است و پدر زنش حاج صدیق داربرزین از شخصیتهای مطرح منطقه هوادار جمهوری اسلامی است دستگیر نمودند وروانه زندان کردند.

 شهید توانست با شجاعت بی نظیری از زندان آن مزدوران فرار نماید و به کرمانشاه نزد طایفه پدر خانمش برود ودر سپاه پاسداران با عنوان پیشمرگ مسلمان سازمان یابد ودر پاکسازی کردستان ازلوث اجانب حضور چشمگیری داشته باشد با پوشیدن لباس مقدس پاسداری خدماتی صادقانه را به انقلاب وکشورش نمود ودر بیشتر درگیرها شرکت فعال داشت .

 سرانجام در تاریخ 3/3/1361در پاکسازی روستاهای محور چناره به دیدار حق شتافت یاد وخاطرش گرامی باد.

منبع : سرزمین مجاهدتهای خاموش



تاريخ : سه شنبه نهم فروردین 1390 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

 زندگينامه ی شهيد احمد كريمي

شهيد احمد كريمي در سال 1343 در يكي از روستاهاي توابع شهرستان سروآباد به نام روستاي چشميدر به دنيا آمد تحصيلات ابتدايي را درهمان روستا به اتمام رساند وجهت ادامه تحصيلات راهنمايي راهي شهر مريوان شد.

 در سال دوم راهنمايي به روستا برگشت وبه كشاورزي پرداخت در سن 16 سالگي ازدواج كرد در سال 67 به عنوان قراردادي جذب سپاه شد وبعد ازمدتي به عضويت رسمي سپاه در آمد ودر سال 87 شهر مريوان را به علت نزديكي به محل كار براي سكونت انتخاب نمود .

شهيد تا زمان شهادت در گردانهاي رزمي مشغول به خدمت بود وبخاطر علاقه اي كه به شهيد راستي داشت از گردان دل نكند ودر كنار شهيد راستي به عنوان يك همراه ومونس لباس مفدس شهادت را پوشيد

چند جمله از برادر شهيد در خصوص شهيد

شهيد كريمي خصوصيات اخلاقي بخصوصي داشت هميشه من را به خداپرستي و ايمان واجراي واجبات الهي تشويق مي كردند.هميشه به من توصيه ميكرد:كه با مردم مهربان باشم وكارهايم را در راه خدا وبراي رضاي ايشان انجام بدهم.

ايشان هميشه از انقلاب واسلام براي من تعريف ميكرد ومرا تشويق به خدمت در راه امام وانقلاب مي نمود با تشويق ها وتوصيه ها وزحمت هاي ايشان من هم به عنوان بسيجي در نيروي زميني سپاه استخدام شدم و با پشتوانه ايشان توانستم با روحيه بالا به خدمت در را  آرمان هاي امام راحل وانقلاب اسلامي بپردازم ايشان به مسائل خانواده واحترام بين افراد خانواده اهميت زيادي ميدادند.

هرگز آزاري به كسي نمي رساند وهيچ كس را از خودش نمي رنجاند حق كسي را نمي خورد وايشان نيز با جان ودل هر كمكي از دستش برمي آمد انجام ميداد شهيد كريمي نه تنها برادر بزرگ من بود بلكه به عنوان يك پدر يك دوست ويك معلم برايم بود .در زندگي هرگز بدون مشورت ايشان كاري انجام ندادم وهميشه اورا سرمشق والگوي خودم قرار ميدادم.

با هركس برخورد مي كرد خود را بزرگتر ازآن فرد نشان نمي داد بلكه طوري وانمود ميكرد كه با يك هم سن وسال و دوست رفتار مي كند. من در زمان حيات وي افتخار مي كردم كه خداوند متعال چنين برادري مهربان .دلسوز وانسان دوست را به من عطا نموده وبعد از شهادت ايشان من افتخار ميكردم كه خداوند متعال چنين برادري مهربان .دلسوز وانسان دوست را به من عطا نموده وبعد از شهادت ايشان من افتخا ميكنم كه برادر كوچك چنين شهيد بزرگواري هستم از خداوند متعال خواستارم كه مرا توفيق دهد تا بتوانم راهش را ادامه دهم

زندگي نامه شهيد احمد كريمي از زبان فرزند ايشان

با نام و ياد خداي مهربان .از شيوه رفتار پدرم با فرزندانش چنده جمله اي را به صورت خلاصه بيان ميكنم:

پدرم 4دختر و2 پسر دارد كه دخترها بزرگتر از پسرها هستند زماني كه ما در روستا زندگي ميكرديم وفرهنگ روستا طوري بود كه نسبت به فرزند دختر وتحصيلات آنها نطر خوبي نداشت با اين وجود پدرم رفتار تبعيض آميزي نداشت وحتي نسبت به تحصيل ودرس خواندن ما بسيار حساس بود و اهميت زيادي به اين مسئله داشت .وزماني كه دوره رانمايي را تمام كرديم مارا براي ادامه تحصيل به شهر سروآباد برده بعد از دوسال براي اينكه تمام اعضاي خانواده كنار هم باشيم به مريوان آمديم ودر آنجا ساكن شديم پدرم ضمن اينكه بر سر مسئله تربيتي ورفتار همه ما وسواس نشان مي دادند و به پوشش وشيوه برخوردمان در جامعه اهميت زيادي قائل بودند افرادفاميل اورا سخت گير مي دانستند ودر خانه مثل يك دوست رفتار مي كردند وهميشه با رعايت حدود و احترام روابط صميمانه اي داشتيم.

خواسته هميشگي ايشان از فرزندانشان اين بود كه خوب درس بخوانند ودر ميان جامعه ومردم عفت واحترام خود را حفظ كنند ودر هر شرايطي به ارزشهاي ديني و اصول اخلاقي پايبند باشيم و وظايف شرعي خود را سر وقت انجام دهيم.

خصوصيات اخلافي شهيد

ايشان به اصول ديني اهميت زيادي مي داد و نمازش را اول وقت مي خواند و هميشه در نماز جمعه شركت مي كرد و به روابط خانوادگي پايبند بود .ودر تربيت فرزندانش بسيار جدي بود و تلاش زيادي مي كرد در كارهايش مرتب بود ومديريت بر مسائل كار وزندگي اش داشت سعي مي نمود كه دل همه را از خودش راضي كند وسخنش اين بود كه اگر بخواهيد خداوند از شما خشنود باشد نبايد دل هيچ بنده اي را ناراحت كنيد .

سخني از محمد كريمي پدر شهيد

شهيد كريمي دومين فرزند خانواده كه بعد از گذشت 12سال خداوند به ما عطا كرده بود در همان ايام كودكي ايشان از نظر حركات شايسته ما را به زندگي اميدوارتر مي كرد فرزندم را با كمبودي ونداري و بي كاري در خانه هاي مردم با رنج زيادي بزرگ كردم واو را به دبستان فرستادم هميشه الگوي هم كلاسيهايش بود مودب بود وهميشه با احترام با ديگران رفتار مي نمود وهميشه مورد توجه معلمان بود.

با بالا رفتن سن ايشان اخلاق و رفتارش معتبر مي شد .در خانه به مادرش در تمام كارها كمك ميكرد در حالي كه هنوز خردسال بود بيشتر كارهاي كشاورزي را با كمك او انجام ميداد و سنگيني بارزندگي را كمكم داشت به دوش مي كشيد .نماز وروزه اش را هميشه ادا مي كرد و به ياد خدا بود و با كارهي نيك نام خوبي از خودش بر جا مي گذاشت . ضمن تحصيل در سال دوم راهنمايي به دليل سقوط رژيم شاه مانند ديگر جوانان در تظاهرات و در برنامه هاي انقلاب شركت مي كرد بعد از پيروزي انقلاب يك هدف در رابطه به امام و انفلاب در وجود او پديد آمد و درسال 67به آرزويش رسيد وبه خدمت سپاه درآمد وخالصانه در راه انفلاب اسلامي تلاش كرد وجان خود را در راه امام واهداف انقلابي خود و سرزمين مادريش فدا كرد

درد دل از زبان دختر شهيد

اي شكوه شط خونين وقيام اي شميم صبح پيروزي سلام

اي بلوغ سبزه داران بهار اي شهيد نور در شب هاي تار

پاسدار حرمت قرآن شدي بركوير ذهن ما باران شدي

روي لاله سرخ شد از خون تو بيرق حق جامه ي گلگون تو

ياد تو آينه خورشيد شد روشناي مكتب توحيد شد

اي رسول لحظه هاي ناب عشق اي گلگون از تو شد محراب عشق

نغمه سرخ ظفر تكبير توست قاب خون زيبنده تصوير توست

آرام با من بخوان اين بخش را كه همين است ان چه فردا از آن به افسانه ياد كنند .افسانه اي كه ديدند .شنيديم و نقل خواهند كرد.

دلم نوراني است وچهره ام باراني .ديگر در صحراي دلم نواي عطش شهادت نغمه سرايي نمي كند.

 پدر عزيزم شهادتتان اكسير عشقي بود كه حق تعالي به عاشقانش هديه مي دهد پس به تو پدر وفرمانده گراميت((شهيد لطيف راستي)) تبريك ميگويم و به ما بازماندگان تبريك وتسليت .تبريك از ان جهت كه در مدرسه عشق شما بوديم .پرورش يافتيم .درستي را ديديم و تجربه كرديم و تسليت از ان جهت كه بايد از اين پس در اين دنيا بدون شما به سر بريم واين دردناكترين دردهاست بدون  هيچ درماني كه فرزندان جوان ونوجوان ,پدر جوان وناكام خود را ازدست بدهند وان هم پدري كه هم پدر بود و هم رفيق شفيق فرزندانش و نيز تسليت به همراهان گرامي شما دو عزيز كه بايد راه مانده را بدون همراهي شما وبا خاطرات شما سپري كنند.

شهادت سنگي بود كه همه سينه ها مشتري آن بودند اما اين نعمتي نبود كه به هركسي عطا كنند , لياقت مي خواست و منت يك عمر مبارزه را به دوش كشيد, خطر كردن واز هيچ قدرتي جز خدا نهراسيدند طالبان شهادت ,مريدان سلوك و سجدهاي سينه شب بودند واما در ان روز قناري نغمه درد داشت عپروانه ديگر نمي خنديد اشكها رنگ خون داشت باره اززجر زنجير مي ناليد چشم هواي گريستن داشتند و فقط آسمان را نگاه مي كردند.

شادي با كوچه ها بيگانه بود برگ ياس در زير سيم خاردارها له مي شد تا دراين نبرد شمشير مغلوب شد و خون نصرت يافت .خون لاله هايي كه در صفحه ي سجاده نور ,نماز مي گذارند و در قنوت سرخ خود رهايي از تاريكي مي خواستند

دلا ياران عاشق زود رفتن از اين وادي همه خشنود رفتن

من وتو مثل يك مرداب مانديم خوشا انان كه مثل رود رفتند

امروز دلم خيلي گرفته است.حق دارم شيون كنم , فرياد بزنم زيرا دراين ميان باز دو مردي ديگر آسماني شدند و من هنوز مانده ام عزيزان گريه ما ناسپاسي وناشكري از رفتن آسماني شما نيست ما بنا به حديث حضرت علي (ع)كه ميفرمايد: دنيا منزل گذران واخرت مقر جاودان است واقفيم همان طور كه ما از قول گرفته بودي كه هنگام مرگم با صداي بلند فرياد نكنيم حتي دررفتن تو گريه وشيون با صداي بلند نزديم وآرام گريه كرديم كه به قولمان وفا كرده باشيم . كاري نكرديم كه دشمنان شما وما خوشحال شوند و به آنها فهمانديم كه:

يك نام به خون نوشته بر سنگ بهتر زهزار نام آلوده به ننگ

كردستان امسال بيشتر از هزار سال گل شقايق داشت .تعجب مي كردم .همه جا سرخ بود از شقايق و سفيد بود از بابونه .در نگاه كردن به آنها ترسي وجودم را فرا گرفت .اما نمي دانستم چرا تارسيدم به آخرين روز گلها 30 ارديبهشت . آن وقت فهميدم آن ترس ناشناخته از چه بود. فهميدم كه اين همه گل به دنبال خوش بو ترين گلهاي زندگي ما آمده بودند. گلها خوش بو ما هم با انها رفتند از ان پس ديگر شقايق نديدم پس سرخي دشتهاي مريوان سرخي گلها نبود بلكه سرخي خون شهيدان ما بود و سفيدي بابونه سفيدي دلهاي انها بود .خدايا گلي كه به زندگي ما بخشيده بودي تا زندگي همه ما را طراوت دهد عزيزترينها رابراي خود مي خواهي پدر عزيزم با شهادت واهداي خون خود همانند هزاران شهيد ديگر درخت انقلاب واسلام را آبياري كرديد.

اميد ان كه ما نيز پيروان راستين راه شما ,راه حقيقت ,آزادي ومردانگي وايثار وفداكاري باشيم يادتان گرامي وراهتان پر رهرو باد

راوي:ژاله كريمي فرزند شهيد احمد كريمي 

 منبع : سرزمین مجاهدتهای خاموش



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگينامه ي پاسدار شهيد صالح تاز

درود خداوند بر شما شهیدان باد شما بهترین جوانان این ملتید که شهادت را پذیرا شدید ((امام خمینی (ره))

 

برادر صالح تاز در سال 1345 در روستای سرکل از توابع مریوان به دنیا آمد .او در سال 1349به همراه خانواده اش به شهر کوچ کرد در زندگی نامه سه صفحه ای که قبل از شهادتش به نگارش در آورده این چنین می نویسد

(البته گوشه ای از ان را می نویسیم).پس از آمدن به شهر با همان فقیر وبین

وایی پدرم توانست من را به مدرسه بفرستد تا کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه فروغی درس خواندم وروزها پنجشنبه وجمعه بخاطر نداشتن بودجه و امکانات در هفته می بایست کار میکردم تا خرج هفته ام را تامین کنم.

وی می افزاید :توانستم تا اول راهنمایی درس بخوانم که انقلاب اسلامی به اوج خود رسید ومن هم به پخش اطلاعیه ها و پاره کردن عکس طاغوت در مدرسه دست میزدم که توسط مامورین به ساواک آن وقت اطلاع داده شدو من را به زندان بردند وبعد از شکنجه از من تعهد گرفتند دیگر این کارها را نکنم.

برادر صالح تاز پس از پیروزی انقلاب در مریوان مسلح شده تا به مبارزات خود علیه کفر بهمراه پدر بزرگوارش ادامه دهد.

صالح می افزاید:براثر فشار دولت موقت ما مجبور شدیم به كرمانشاه برویم وسپس به همراه عده دیگری از مسلمانان منطقه به تهران رفته ومدت زیادی در مجلس خبرگان تحصن نمودیم.

پس از ان به فرماندهی سردار رشید اسلام بروجردی به کامیاران حمله کرده و پس از آن با راه هوایی وارد سنندج شده وپس از22روز درگیری باز با هلی کوپتر به پادگان مریوان امدیم .شبی در سنگر پشت شهر به همراه پدرم مورد هدف خمپاره دشمن قرار گرفته که پدرم درواقعه به شهادت رسید.(درتاریخ3/3/1359)

شهید صالح تاز می افزاید:من هیچ منتی بر هیچکس ندارم وبرای اسلام است و هرکس که تابعیت اسلام راپذیرفته باید تا پای جان ایستادگی کند.

شهید صالح تاز با آنكه تنها پسر خانواده بود راه پدر را ادامه داد وتا پای جان در پاکسازی تمام شهرها وروستاهای شهر حضور داشت تا اينكه آن بزرگوار در ادامه مبارزات بی امان خود سرانجام در تاریخ 11/6/1362به شهادت رسید از این بزرگوار یک فرزند پسر به یادگار مانده است

یادش گرامی باد

منبع : سرزمین مجاهدتهای خاموش



تاريخ : سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگينامه ي پاسدار شهید عبدالله بارنامه

در سال ۱۳۳۶ در خانواده اى مذهبى در روستاى باغان ديده به جهان گشود و با توجه به مذهبى بودن خانواده اش نام مبارك عبدالله را بر وى گذاشتند.
دوران كودكى خود را نزد پدربزرگش به يادگيرى قرآن پرداخت و در آن زمان به علت فشار اربابان وقت خانواده وى ناچار به مهاجرت به روستاى بلكر از توابع شهرستان مريوان شدند.

شهيد عبدالله بارنامه

پاسدار شهيد عبدالله بارنامه

 دوران نوجوانى خود را در كنار پدرش به كار كشاورزى پرداخت و در آغاز انقلاب اسلامى ايشان تحمل فشار ظالمان را نداشت و به سوى نور جاودانه شتافت و دوران مبارزات سياسى خود را بر عليه رژيم ستم شاهى از سرگرفت.

شهيد عبدالله بارنامه در چند مورد توسط ساواك دستگير و بازداشت گرديد و باز هم به فعاليت تبليغاتى خود مى پرداخت كه سرانجام در سال ۵۷ همزمان با شروع انقلاب اسلامى ايشان به كرمانشاه رفتند و به عضويت عزيزان سپاه درآمد و دوش به دوش ساير رزمندگان اسلام در پاكسازى شهرستان كامياران، پاوه، سنندج و مريوان همدوش شهيد بروجردى و دكتر چمران و ساير شهدا عرصه را براى ضدانقلاب به تنگ آورده بود و چندين مرتبه به درجه جانبازى نائل آمد كه عاقبت در مورخ ۱۶/۴/۶۱ در حين درگيرى مستقيم با گروهك از خدا بى خبر ضدانقلاب در ارتفاعات منطقه كوماسى مريوان به درجه رفيع شهادت نائل آمد.



تاريخ : دوشنبه پنجم مرداد 1388 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

 

 

 

شهید کیکاوس پیری در مردادماه  1326 در روستاي دلمرز از توابع شهرستان سروآباد –مريوان  استان كردستان از خانواده اي مذهبي  ديده به جهان گشود نام پدرش غفار و مادرش لاله بود پدرش از بزرگان روستا  بود شهيد پيري دوران كودكي را در همان روستا سپري نمود در همان اوايل نوجواني فردي زيرك  و دانا و سرآمد در ميان دوستان و مردم بودند و جوانمردي ايشان فردي شاخص ساخته بود به طوري كه از همان دوران جواني  بعنوان بزرگ روستا تعيين گرديد و راه سازي و  بازسازي آنها و پل ها و مساجد و مدارس و دفاع از آب و خاك و بيت المال و مظلومان را سرلوحه كار خود قرار داد و اولين مدرسه را در روستا بنا كردند  و بزرگترين خدمت را سواد و بي سوادي را بالاترين فقر مي دانست  تا جايي كه  از كارهاي عادي و روزمره ايشان شده بود و هيچ مانعي نمي توانست سد معبر كارهايش شود در مهمان نوازي همتا نداشت و سفره بي مهمان را بي بركت مي دانست يار و ياور مستمندان و فقرا بود و دشمن ظالمان مرزباني توانا و دانا و دوستدار محيط زيست  هر جا كاري براي امرار معاش پيدا مي كرد بر مي گشت و مردم را به آنجا مي برد و بسياري از افراد را جهت كار  به تهران و اهواز برد و مسئوليت آنها را بر عهده  داشت در غم و شادي مردم شريك بود و توجه خاصي به ازدواج جوانان داشت و بسياري از جوانان را در اين امر خير ياري نمودو آنها را سروسامان داد   مردي آگاه  و دانا و شيرين سخن و عادل و جوانمردي بي باك  و روحيه قضاوت بالايي داشت   بسياري از نزاعها و درگيريهاي  قبيله اي و مابين روستايي و اختالافات خانوادگي  ها را حل و فصل كرد    چندين بار با افراد رژيم دست به گريبان شد  يك بار سه نفر از افراد رژيم را خلع سلاح كرد كه بخاطرعدم شكنجه  مردم توسط رزيم آنها را باز پس داد براي دفاع از مردم مظلوم  تحت شكنجه در سروآباد داخل حوض آب  يخ  انداختند اما انقدر مقاومت كرد و خود پيش دستي كرد و داخل حوض يخ رفت  كه ماموران حكومت  از شجاعت اين مرد بزرگ به لرزه افتاده و آنجا را ترك كردند و شور و شوق خاصي بين مردم پديد آمد   و درس استقامت و ايثار را به مردم آموخت در اوايل انقلاب بود كه اقدام به پخش اعلاميه ها انقلاب كرد و در سال 58 در آن شرايط سخت و نا امن   آگاهانه

جمهوري اسلامي را قبول كردند و به گروه جوانمردان (چريك) مريوان – سرواباد پیو ستند   در تير ماه سال 59 با اسلحهاي كه خود خريداري نموده بود   به كرمانشاه رفت و نزد شهید بزرگوار محمد  بروجردي  تسليح شده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و بعد از مدتي به عنوان فرمانده گردان  و مسئول گروهاي ضربتي و پاكسازيها شد  اول از پاوه و كرمانشاه و سنندج و مريوان و  وجب به وجب خاك كردستان از شهرها و روستاها را انجام داد  و از  پيشمرگان مسلمان كرد  بودند  و به يكدلي و يكرنگي  مشهور بودند  آنچنان دلبسته انقلاب بودند كه به قيمتي حاضر به كنار آمدن با دشمن و دوري از انقلاب نمي شدند هر چند تاوان زيادي را متحمل شديم  اما به خود افتخار مي كنيم كه عضوي از شهید پيري هستيم و اين بالاترين افتخار براي  ماست هر چه در توان راشت براي پيروزي انقلاب به كار بست و از مسلح كردن پدر پيرش گرفته تا جوانترين و عزيزترين نزديكان و يارانشكه  شوخ طبعي پدرش (غفار) فضاي جبهه ها را شيرين تر  كرد ه بود پا به پاي جوانان در جبهه ها حضور داشت  و هنوز فرماندهان آن دوره در خاطرات خود  از ايشان ياد مي كنند به بخاطر نقش تبليغي و شهامت و قدرت فرماندهي ایشان حدود نود نفر از اهالي روستا بعد از مدتي  تسليح شده سپاه و بسيج شدند و تحت رهنمودها و نصيحت هاي برادر گونه شان و استاد گونه بدون اتلاف وقت مشوق كساني كه در صف ضد انقلاب و يا در راه آن بودند شد و به طوري كه از همين افراد كساني از فرماندهان به نام شدند كه نام آنان  زنده است وحدت بين مسلمانان و و دوري از تفرقه و مبارزه با ظلم و ظالمان و برادري و برابري و دفاع از خاك و وطن شريفمان ايران و رفع محروميت ها و زندگاني بر پايه شرف و عزت و جوانمردي از اهداف اصلي ايشان بود و  از خصو صيات ايشان اين بود كه  هميشه قبل از نيروهايش حركت مي كردند و جايي را نمي توان نام برد كه كيكاوس پيري  در آنجا حضور نداشته باشد و جانفشاني نكرده باشد  به هر جايي كه مي رفت علاوه بر پاكسازي به آباداني آنجا مي پرداخت و بسياري از باغات مناطق را  آباد  بد ترين دشمن را منافق و منافقين مي دانست يار و ياور مستمندان بود علاقه خاصي به سواد داشت به طوري كه اولين مدرسه را در روستا ايشان بنا كردند  و آرزو داشت كه ما با سواد شويم  و فرد مفيدي براي جامعه باشيم مرد عمل بود هر چه مي گفت به آن عمل مي كرد يك شب كامل در پايگاه ژنين مقاومت كرد در حالي كه نيروي دشمن بالغ بر 80 نفر بودند و هر چه توان داشتند  در آن شب بكار بردند   و آنقدر آتش دشمن زياد بود كه تمام نيرو آن شب فرار مي كنند و فقط ايشان كه فرمانده هم بودند تا صبح مردانه مي جنگند  و پايگاه را تسليم دشمن نمي كنند و دشمن  مجبور به ترك آنجا شدند و بخاطر ضرباتي كه به دشمن وارد نموده بود پدر بزرگرارش را ضد انقلاب چند ماهي  در زندان سرخه توت  زنداني كردند اما دشمن جز حقارت چيزي نصيبش نشد  و كيكاوس پيري جزئ معدود كساني بود كه دشمن  ماهها و سالها براي ازبين بردن ايشان برنامه ريزي كردند و ديگر به فكر جاي ديگر نبودند و در اين هدف از منافقان و كوردلان استفاده مي كردند  هميشه در كمين ايشان بودند كه در يكي از اين كمين ها برادر زاده

اش سالار پيري كه جواني بي باك كه هنوز ازدواج هم نكرده بود  كه  پيش قدم نيروها بود   در گير مي شود و به شهادت مي رسد و اگر جانفشاني سالار پيري نمي بود و اگر  خون خود را نثار نمي كرد در آن كمين كه در ميان دره كوليج بود خيلي از نيروها شهيد مي شدند  شهيد كيكاوس پيري  در منطقه سردشت سروآباد چهل تير به شكمش اصابت كردند كه باز هم جنگيد و آنجا را تسليم دشمن نكرد و با دست رودهاش كه بيرون  ريخته بودند به شكم برد و با دستمال شكمش را بست و باز هم به تعقيب دشمن پرداخت  و بعد از مدتي بستري در بيمارستان مريوان هنوز زخمهاش التيام پيدا نكرده بود كه به جبهه بازگشت  

 در منطقه دزلي  يك شبانه روز كامل به تنهايي جلو نيروي عظيم و تا دندان مسلح دشمن را گرفته بود هر چند دنبال پست و مقام نبود اما تمام دوران زندگيش هموار مسئول بودند و در تمام عملياتها هم پيش قدم  فرماندهي عملياتها را ايشان تعيين مي كردند و در بسياري از عملياتها ي برون مرزي عراق (ولفجرها) شركت داشت و تا قلب دشمن پيشروي كرد  از طرف امام راحل حكم دادگاه سيار داشتند  دوستانش را با نام گلها و گياهان خوشبو صدا مي كرد و از لقب كري لاو   (جوانمرد) استفاده مي كرد نام و ياد خدا هميشه سرلوحه كارهاش بود  بسيار علاقه مند به خانه و خانواده بودند تا جايي كه در سرماي سرد زمستان در مناطق عملياتي و ارتفاعات تته كه چندين متر برف باريده بود  اگر تنقلاتي  و هر نوع آذوقه اي به ايشان مي دادند آن را نمي خورند و براي خانواده اش مي آورد و مي فرمود  گرسنه بودم ولي به فكر بچه هايم و خانواده ام مي افتادم  نمي توانستم  بدون شما  آن را بخورم و در دورترين جا ي دنيا  يا ميان يك لشكر دشمن باشم به فكر بچه هام بيفتم  برمي گردم و آنها را مي بينم  بسيار شوخ طبع بود به طوري كه حتي فضاي سخت جبهه را تبديل به بهشت كرده بود و جاي خمپاره ها را در ميان برفها تبديل به خانه با  چادر كرده بود  و همواره به همرزمانش روحيه مي داد هموار به فكر مردم و رفع محروميت ها بود ودرديدار با   رهبر معظم انقلاب در منظقه عملياتي  دزلي به تشريح محروميتها پرداختند و خواستار رسيدگي به آنها شدند و مقام رهبري ضمن قدر داني از زحمات ايشان و رزمندگان تحت فرمان پيري  قول دادند  كه دلمرز  زادگاهش را تبديل به گلستان كنند  و تاكيد داشتند  كه بعدا جهت اين امر به ايشان ياد آوري شود كه عكس يادگاري هم از آن دوره موجود مي باشد

 هنگامي كه با برادر سالكي  فرمانده وقت مريوان در هلي كوپتر  بالاي نيروها گشت زني مي كردند به برادر سالكي گفته بود من از  آن نگرانم  بعد از ما  انقلاب به دست كساني بيفتد كه قدر اين انقلاب و زحمات رزمندگان خون هاي ريخته شده را  را ندانند  و تمام زحمات ما را به هدر بدهند و مي گفتد كه پشت سر  مرا به شها دت مي رسانند چون توان روبرو شدن با من را ندارندو بدترين دشمن را  منافق و فتنه ها مي دانست و بد ترين ضربه را به ما  و انقلاب مي زنند و همان كساني كه خون شهدا را پايمال مي كنند     صبحگاه 26 فروردين 64 بود افتاب طلوع كرده بود  آن منطقه كه شامل روستاهاي ( ديوزناو   و  جولانده و دلمرز و دشت قلبي و  زوم و  رودبار و  دل  ) تحت فرماندهي ايشان بود كه   در حين ما موريت و گشتزني  به پايگاهها در بين روستاي دلمرز و دشت قلبي  با كمين ضد انقلاب در ناحيه پشت و كمر مورد تير اندازي قرار مي گيردو ترور  و به درجه رفيع شهادت نائل گرديد    از ایشان  دو پسر به نامهاي جهانگير و جهانبخش و يك دختر به نام حنيفه به سرپرستي همسر وفادارش به  يادگار مانده است   روحش شاد و راهش مستدام باد                                                              

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، نگاه نظام اسلامي به مسئله تنوع اقوام را نگاهي برخاسته از متن اسلام خواندند و افزودند: در نگاه ما، تنوع اقوام فرصت بزرگي است تا اجزاء پيكره ملت ايران با مراودات صحيح، همزيستي و اتحاد كامل بتوانند با استعدادها و ظرفيتهاي مختلف يكديگر را تكميل كنند.
ايشان در همين زمينه تأكيد كردند: نگاه ما به استان كردستان، نگاهي لبريز و متكي به محبت، برادري، اتحاد و همدلي است و هركس با اين نگاه مخالف است، برخلاف سياست نظام رفتار مي‌كند.
ايشان با يادآوري دوراني كه ايادي بيگانه، حرفهاي دشمنان را به اسم حرفهاي مردم كرد مطرح مي كردند افزودند: در آن دوران مردم استان و مجموعه رشيد و پرافتخار پيشمرگان كرد مسلمان با تقديم 5400 شهيد، به مقابله با دستهاي تفرقه‌افكن برخاستند و افتخار بزرگي آفريدند.
ايشان جوانان استان كردستان را به آشنايي با تاريخ فداكاريها و مجاهدات مردم اين سرزمين توصيه كردند

 

27/2/1388

 

 

 

در عمليات والفجر 4 كه جوانان رزمنده‏ى كرد و فارس و بقيه‏ى جوانان رزمنده رفتند براى اينكه آتش دشمن را خاموش كنند و مريوان را از زير آتش توپخانه‏ى دشمن بيرون بياورند، و اين كار را هم كردند، دشمن بعثى شهر مريوان را با توپخانه‏ى دوربرد خودش مرتب زير آتش قرار ميداد. اين جوانان مبارز، رزمندگان سپاه پاسداران و بسيج، متشكل از مردم مناطق مختلف از جمله دلاوران و جوانهاى كرد، عمليات والفجر 4 را سازماندهى كردند و آتش دشمن را خاموش كردند و دشمن را عقب راندند؛ حتّى شهر حلبچه‏ى عراق را هم توانستند از تصرف دشمن خارج كنند. دشمن به انتقام اين كار ميدانيد چه كرد؟ نميتوانست به اينجا نفوذ كند؛ چون دلاوران ما ضرب شصت به او نشان داده بودند. دشمن بعثى بى‏رحم دور از انسانيت، شهر حلبچه را بمباران شيميائى كرد، صدها و شايد هزارها نفر در آن بمباران شيميائى از مردم كرد حلبچه و آن مناطق از بين رفتند، به خاطر اينكه صدام حسين ميخواست از مردم كردى كه در مقابله‏ى با نيروهاى مؤمن جمهورى اسلامى مقاومت نكرده بودند و با آغوش باز آنها را پذيرفته بودند، انتقام بگيرد.

 

منطقه‏ى مريوان - اين شهر و اين مردم و اين مناظر و اين مناطق حساس - براى من يكى از خاطره‏انگيزترين مناطق كردستان و غرب كشور است. خداوند متعال را سپاسگزارم كه بار ديگر توفيق پيدا كردم به اين سرزمين سرشار از شكوه دلاورى و زيبائى طبيعى و مالامال از احساس محبت و وفادارى كه در گذشته هم من اينها را در اين منطقه تجربه كرده‏ام، بار ديگر سفر كنم.
 جمع عزيزان مريوانى كه در اين ميدان حضور متراكم و صميمى را به وجود آورده‏ايد، بدانيد كه من اين شهر، اين منطقه و اين مجموعه‏ى عظيم مردمى را جزو نعمتهاى الهى و بركات الهى بر كشورمان و بر انقلابمان به حساب
مى‏آورم

 

 

برای مشاهده بقیه مطالب به ادامه مطلب بروید

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

داريوش چاپاري پيشمرگ كُرد مسلمان

یكی از پیشمرگان مسلمان كرد ترور شد


 

داریوش چاپاری كه روز گذشته در محل كسب خود در محله فیض آباد سنندج هدف اصابت سه گلوله قرار گرفت، كشته شد. 
فرمانده منطقه مقاومت بسیج سپاه كردستان شب گذشته در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در سنندج این خبر را تائید كرد و افزود: هنوز سیاسی بودن یا غیر سیاسی بودن این ترور مشخص نشده است و تحقیقات در این‌باره ادامه دارد.
وی در طرح جدید سپاه پاسداران جزء نیروهای بازنشسته سپاه محسوب می‌شد.

 



تاريخ : چهارشنبه ششم آبان 1383 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء
عنوان سوژه: پیشمرگ کرد مسلمان
خلاصه اي درباره سوژه:
 احمد باسامی از نیروهای فعال سازمان پیشمرگان مسلمانlکرد مریوان در اردیبهشت 63 در درگیری با ضد انقلابیون در منطقه تیش تیش مریوان به اسارت در می آید،
24 ساعت شکنجه طاقت فرسایرا تحمل می کند.
 شعارهای ضد انقلابی  با سیگار بر بدن او توسط مدعیان حمایت از خلق کرد بر کمر و سینه ی او نقش می بندند.
 ضد انقلابیون پیکر نیمه جان احمد را با دست و پاهای بسته  از بکی از کوههای بلند با شیب بسیار تند به پائین پرتاب می کنند.
شهادت باسامی که خود از اهل تسنن و کرد مریوان بود باعث نقش برآب شدن شعارهای دروغین ضدانقلاب و گسیل نیروهای بومی به خدمت در سپاه و بسیج می شود.


تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر 1383 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگينامه ي شهيد سعيد توفيقي

 

تاريخ تولد :1327

نام پدر :

تاریخ شهادت : 7/7/1369

محل تولد :كردستان /سنندج /اشكفتان

طول مدت حیات :42

محل شهادت :مقابل درب خانه

  مزار شهید :گلزار شهداي شهر سنندج(بهشت محمدي)

سعيد توفيقي در سال 1327 در روستاي اشکفتان از توابع بخش نزان سنندج متولد شد.آغازين روزهاي حياتش مصادف با ظلم و جور رژيم ستمشاهي بود و او در خفقان حاکم بر جامعه رشد نمود.دوران دبستان را که به پايان رساند به ناچار به علت فوت پدر به کار مشغول شد سالهاي زيباي نوجواني او با کار و تلاش سپري گشت و او در شوراي روحانيت شعبه شهرستان سنندج به فراگيري علوم اسلامي پرداخت و تا پايان دوره‌ي سطح معادل با ديپلم تحصيل نمود.شوق او به دفاع از کشور و فعاليتهاي نظامي باعث شد همراه ارتشيان غيور ايران آماده رزم گردد اما ظلم دستگاه پهلوي او را بر آن داشت به کشور عراق پناهنده شود لکن دولت عراق از پذيرفتن او خودداري کرد و او را تحويل مقامات دولت ايران داد. سعيد 4 سال در زندان به سر برد و با پيروزي انقلاب و پيدايش گروهکهاي ضدانقلاب در سنندج به حمايت از دستاوردهاي اين نهضت عظيم مردمي پرداخت.بعد از تاسيس سازمان پيشمرگان مسلمان کرد شاخه سنندج، مسئوليت اطلاعات اين سازمان را پذيرفت.سال 1361 مسئوليت بسيج بازار شهرستان سنندج را برعهده گرفت در سال 1363 به مبارزه مسلحانه با نيروهاي ضدانقلاب اين شهر روي آورد.در سال 1366 به سمت فرماندهي گردان ضربت حضرت رسول (ص) منصوب شد.در سال 1368 با توجه به وفور تجارب کاري و ارتباط معنوي با مردم از طرف سپاه پاسداران رسيدگي به شکايات مردم در فرمانداري شهر سنندج به او واگذار گرديد.سرانجام در هفتمين روز از مهرماه سال 1369 هنگاميکه از فرمانداري برمي‌گشت در مقابل منزل خود توسط نيروهاي ضدانقلاب در سن 42 سالگي به شهادت رسيد.از او دو فرزند به يادگار ماند.مزار مطهر شهيد در گلزار شهداي شهرستان سنندج (بهشت محمدي) قرار دارد.



تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد 1383 - - نویسنده : رهپویان راه شهداء

زندگينامه ي شهيد كاك جلال بارنامه

مريوان ، اين شهر مرزي كوچك با تمام زيبايي هاي طبيعي خود، هميشه مظلوم بوده و مردمانش طعم ظلم و ستم را بسيار چشيده اند.

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي هراس رژيم ستم شاهي از دلاورمردان كرد و همچنين حضور خان هاي طماع خون مردم كرد را در شيشه كرده بود و با پيروزي انقلاب مردمي سال 57 اجير شدگان اجنبي بارديگر به جان مردم اين ديار افتادند و به خيال خام خود خواستند تا كردستان را از مام وطن جدا كنند و اين معركه يي شد تا ديگر بار مردمان خوب اين سرزمين طعم تلخ ظلم را بچشند.

شهيد جلال بارنامه

در اين ميان با حضور جواناني چون محمد بروجردي ، مصطفي چمران ، احمد متوسليان و بسياري ديگر كه براي آزادي كردستان به اين سرزمين با صفا رفته بودند مرداني كرد نيز با تشكيل سازمان پيش مرگان كرد مسلمان در برابر ضد انقلاب ايستادند و مردانه جنگيدند.
    شهيد كاك جلال بارنامه يكي از اين سربازان گمنام است . كاك جلال اهل روستاي باغان مريوان بود و به سال 1329 پا به جهان گذاشت . پدر بزرگش ماموستا (روحاني ) محمد از همان كودكي ، به كاك جلال قرآن آموخت و چون هميشه در برابر تعدي خان ها مي ايستاد، نوه اش درس آزادگي را هم آموخت . در همان كودكي بخاطر فشار شديد خان باغان ، خانواده ماموستا محمد بارنامه مجبور شد تا به روستاي بلكر مريوان مهاجرت كنند. كاك جلال نوجواني خود را در بلكر گذراند و در كنار پدر كشاورزي كرد.
سال 44 كاك جلال ازدواج كرد و ثمره آن تولد ۴ دختر و ۹ پسر است . در سال 57 با آغاز تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي كاك جلال به جمع مبارزان پيوست و در تمامي تظاهرات هاي مريوان حضور داشت . عهده دار توزيع اعلاميه و نوارهاي سخنراني حضرت امام (ره ) در روستاهاي مريوان بود.
هرچند كه مي انديشيد با پيروزي انقلاب اسلامي ديگر خبري از ظلم و تعدي نيست اما شرارت ضد انقلاب كوموله و دموكرات در منطقه كردستان و تلاش براي جداسازي اين استان از كشور باعث شد تا بارديگر كاك جلال و يارانش پا در ميدان مبارزه بگذارند.

چلال بارنامه

 پس از پيروزي انقلاب اسلامي جلال به عنوان «جوانمرد» وارد ژاندارمري وقت شد و در كنار دكتر چمران به مقابله با ضد انقلاب پرداخت .
    سال 1358 اوج اقتدار و حاكميت ضد انقلاب و عوامل بيگانه در مناطق مختلف كردستان بود. ضد انقلاب كه مي ديد كاك جلال كه آن موقع به عنوان يكي از چهره هاي شاخص محلي در مبارزه با ضد انقلاب بدل شده بود، سد راهش شده ، بارها و بارها اقدام به ترور وي كرد و با حمله به منزل يا محل كارش سعي در از ميان برداشتن او داشتند كه هربار ناكام مي ماندند.

 در اين دوران كاك جلال به همراه دو برادر شهيدش جمال و عبدالله بارنامه و چهل نفر از بستگانش بخاطر شرارت هاي شبانه روزي ضد انقلاب مجبور شدند تا راهي كرمانشاه شده و به سازمان پيش مرگان كرد مسلمان ملحق شد.

مدتي بعد با توجه به رشادت ها و مبارزات شبانه روزي اش فرماندهي اين سازمان را برعهده گرفت و در كنار حاج احمد متوسليان و يارانش در پاكسازي شهرهاي كامياران ، سنندج ، سروآباد و سرانجام مريوان از لوث وجود ضد انقلاب بارها تا پاي شهادت پيش رفته . با آزادسازي مريوان در كنار حاج احمد متوسليان نقش بسزايي در پاكسازي شهر و جلوگيري از اشغال اين شهر مرزي توسط رژيم عراق و همچنين باز پس گيري نقاط اشغال شده توسط رژيم بعث عراق از جمله : قوچ سلطان ، ارتفاعات مشرف بر شهر مريوان و طرح عمليات هاي چريكي نقش اساسي داشت و در اين مدت سه بار مجروح شد.
    با آزادسازي مريوان و بازگشت آرامش به مريوان و سروآباد عهده دار سازماندهي و آموزش نيروهاي مردمي و ايجاد پايگاه هاي مقاومت بسيج در روستاهاي مختلف شد و بزودي محبوب مردم شد.
    با پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران كاك جلال كه سال ها جنگيده بود، از سپاه پاسداران بازنشسته شد اما سنگر را خالي نكرد و به عنوان فرمانده گردان 101 عاشوراي شهرستان مريوان و همچنين فرمانده سازمان پيشمرگان كرد مسلمان مريوان در صحنه حاضر بود.

 كاك جلال از هر ۹ پسر خود خواسته بود تا براي حفظ و حراست از نظام مقدس جمهوري اسلامي در سنگر سپاه پاسداران حضور داشته باشند و راه پدر را ادامه دهند. كاك جلال كشاورزي مي كرد و دوباره در روستاي بلكر به كشت و كار پرداخته بود.

شهيد كردستان كاك جلال بارنامه

همچنين در سال هاي پس از دفاع مقدس ، او روايت گر سال هاي دفاع بود و چه بسيار كاروان هاي راهيان نور دانشجويي كه حكايت مظلوميت كردستان و مريوان را از كاك جلال شنيده بودند.
    ضد انقلاب مي ديد كه حالا كاك جلال بارنامه در سنگر فرهنگي و با روايت جنايات آنان به مبارزه پرداخته و انگار كه نمي خواهد حتي لحظه يي آنان را راحت بگذارد، پس سرانجام بارديگر شرايط ترور او را فراهم كردند. كاك جلال زراعت مي كرد و حالا ترورش زياد مشكل نبود.
    با توجه به شواهد موجود در محل سه تن از عناصر ضد انقلاب در عصر شانزدهمين روز خردادماه سال 83 در مسير بازگشت شهيد كاك جلال از مزرعه به منزل پس از استفاده از مشروبات الكلي در ساعت 18 و 40 دقيقه غروب وي را از راه دور به گلوله مي بندند و حتي جرات نمي كنند كه بر سر پيكرش بروند.

شهيد جاويد كاك جلال بارنامه
    درست يك ماه قبل از شهادتش او را ديده بودم . يك روز ميهمانش بوديم ، از صبح مناطق مختلف را نشانمان داد و از يارانش مي گفت ، از دلاوري ها و مظلوميت ها، از حاج احمد متوسليان مي گفت و... نيمه هاي شب بود كه از او پرسيدم : «كاك جلال حالا چه آرزويي داري ?» آهي كشيد، لحظه يي سكوت كرد و نگاهش را به مهتاب دوخت و با آن لهجه شيرين كردي آرام گفت :

«دو چيز از خدا مي خواهم ، اول كه قبل از مرگ حاج احمد متوسليان را ببينم ، دومي هم اينكه خدا مرگم را شهادت كند

 و وقتي خبر شهادتش را شنيدم دلم گرفت كه چرا آرزوي اولش اجابت نشد و او همرزم قديم و دوست عزيز و فرمانده مهربان خود، حاج احمد متوسليان را نديد و به شهادت رسيد.

 


    شهيد كاك جلال بارنامه هفدهمين شهيد اين خانواده مبارز و مسلمان است .

وصيتنامه شهيد جلال بارنامه

اينجانب جلال بارنامه فرزند مرحوم علي به اهل خانواده  و فرزندانم وصيت وسفارش مي نمايم همچنان كه يك وصيت نامه ديگري در خصوص مسايل خصوصي خانواده ام مكتوب كرده ام ، مجدداً سفارش مي نمايم كه اهل خانواده ام راه خدا وقرآن واسلام را در پيش بگيرند ، راهي كه در آن صداقت وپاكي وخلوص نيّت هست  ، راهي كه از طريق آن به خداوند منان رسيد ، نسبت به فقر وفقراء سخاوتمند و مساعدت نماييد  وبا افراد ناپاك  و خائن رفت وآمد ي نداشته باشيد ، همواره از حق دفاع كنيد .

آرزو داشتم و دارم همچنان كه خودم زندگي كرده ام تمام فرزندانم همين طور باشند  وراهي را كه من رفته ام و آن را مي پيمايم  ، شماها آن راه را نيز بپيماييد ، توكل بخدا داشته باشيد  ، شايد اين دنيا براي شماها سخت ودشوار به اتمام برسد  واين همان خواست پروردگار است كه براي افراد صالح خودش اين دنيا را دنياي مشقت و سختي قرار داده  و در آخرت اجر وپاداش آن را عطاء مي فرمايد .

آرزو دارم تمام فرزندانم راه اسلام  همچنانكه عموهاي شهيد شان  وديگر عموها ، دائيها وپسر دائيهايم انتخاب كردند  ولباس سبز برتن داشتند  شماها هم لباس سبز حريم اسلام و قرآن برتن كنيد ، هيچوقت از اسلام  جدا نشويد و من راهي را كه رفته ام راه واقعي اسلام را در آن پيدا كرده ام ، فرزندانم مواظب همديگر باشيد و اتحاد وهمبستگي درميان شماها باشد واز خود غافل نشويد كه دشمن در شماها رخنه كند ، در وصيتنامه ديگرم به مسايل شخصي وخانوادگيم پرداخته ام و هيچ موقع از خير وثواب در حق اينجانب دريغ نورزيد  و يك باغ را كه درروستاي بلكر كاشته ام از ثمره آن  بعنوان خيّرات تحت هيچ عنواني كوتاهي نكنيد ، مرگ حق است و هيچ كس نمي تواند از آن بگريزد و از خداوند متعال خواستارم كه مرگ حقيقي و واقعي به من عطاء بفرمايد كه شهادت در راه او باشد.

مي دانم وصيت كردن جهت مكان خاكسپاري  شايد از نظر شريعت اسلام درست وجايز نباشد ولي دوست دارم يا در باغ شخصي خود يا در كنار برادران شهيدم جمال و عبدالله دفن شوم

آرامگاه شهيد جلال بارنامه

خاطرات:

 1-  خاطره از پیشمرگ مسلمان كُرد حاج امین حكیمی نیا:

بنده كاك جلال بارنامه  را از دوران بچگی اش كه می شناختم ، كسی بود كه می خواست آنچه  كه رضای خدا در آن باشد به آن اهداف برسد و اهدافی كه جز رضای خدا در آن وجود نداشته باشد نمی خواست ، ایشان از یك خانواده مذهبی بود یعنی، یك روستا نشین بود ، كاك جلال آمادگی برای هر نوع فعالیتی داشت ، بالخصوص مسایل اسلامی ، با وجود اینكه كاك جلال از نظر سطح سواد بالا نبود اگر چنانچه كسانی كه اورا نمی شناختند  كه با ایشان صحبت می كردند می گفتند در كدام دانشگاه تحصیل كرده یعنی همه آمادگیها در خصوص پاسخ به هر مسایلی را داشت  بویژه مسایل اسلامی را كه دنبال می كرد .

كاك جلال حاظر بود تمام زندگی و بچه هایش را تقدیم اسلام و وطن خود نماید كه كسی بگوید اسلام حاكم است ، فلان افتخار نصیب ایرانی شد ، پرچم ایران بلند است ، بخدا قسم این خواسته ای مرد خدا بود .

 

 

امين حكيمي نيا

2-   خاطره از سردار غلامرضا خسروی نژاد

كاك جلال بارنامه از پیشمرگان مسلمان كُرد بود كه برای اعتلای دین محمدی سلاح به دوش  گذاشت و همواره حامی ومدافع مردم مستضعف وغیور خطه كردستان بود ، با توجه به اینكه كاك جلال یك چهره شاخص در منطقه كردستان بود و همواره در تلاش وتكاپو برای رسیدگی برای حل مشكلات مردم این دیار بود همواره از نواقص ومشكلات مردم سخن به میان می آورد و آروز داشتیم كه شهید كاك جلال بارنامه یك مرتبه در خصوص شخص خودش مشكلات را بیان نماید امّا هر بار از مشكلات و بیكاری مردم كردستان صحبت می كرد وبا مسئولین در این باره صحبت می كرد ودرصدد رفع مشكلات این قشر جامعه بودند و تا حصول نتيجه آرام نمي گرفتند .

شهيد كاك جلال از حق دفاع مي كرد حتي اگر به قيمت از دست دادن جانش هم تمام شده باشد .

يكي از دغدغه هاي اصلي كاك جلال بيكاري مردم در مشاغل دايمي بود.

هميشه دنبال حل مشكلات مردم بوده و با تمام وجود در تكاپو بود كه به هر وسيله اي كه شده مشكلات مردم را به هر شيوه ممكن مرتفع نمايد

سردار غلامرضا خسروي نژاد

كاك جلال همواره آروز داشت كه مردم در امنيت و آسايش زندگي سالمي برادرانه داشته باشند .

 

 

شهید كاك جلال بارنامه از اول انقلاب كه جذب سپاه شدند فردی انقلابی،   مومن ومتعهد وپایبند به اصول اسلامی بود ، هیچگاه دربرابر دشمنان قسم خورده اسلام زانو خم نكرد و تا آخر در برابر آنها ایستاد.

گروهكهای معاند كه از راه ترورو... قصد داشتند تا كاك جلال را از مسیری كه انتخاب نموده باز دارند امّا شهید كاك جلال همچنان مقاوم و پا برجا بود و سه مرتبه نیز در نقاط مختلف شهرستان مریوان بر سر راه وی كمین گذاشته كه سه بار نیز مجروح گردید ،  باز هم كاك جلال سنگر دفاع از اسلام راخالی ننمود شهید كاك جلال بارنامه با توجه به اینكه قبلاً دو برادرش را به خاطر دفاع از ارزشها و انقلاب واز اسلام تقدیم این انقلاب نموده بود و جمعاً در این خانواده 17 نفر شهید تقدیم انقلاب نمده اند ، كاك جلال باز هم در بعد فرهنگی به تبلیغ دین مبین اسلام و انقلابی كه اسلامیت در آن ترویج می شد كرد تا اینكه ضدانقلاب دیگر تاب وتوان وتحمل این مرد غیور كردستان را داشتند در عصر 16 خرداد 1383 در جاده گاران مریوان برسر راه وی كمین گذاشته وایشان به درجه رفیع شهادت نائل می گردد


    ياد و نامش جاودانه باد


    




.:http://www.iranmarivan.ir/ سایتسرداران شهید کردستان:.